:: طرحی از زندگی نیما


طرحي از زندگي نيما

نيما پرورده‌ي نيما پرورده‌ي يكي از پرآشوب‌ترين و پرتحوّل‌ترين روزگاران جامعه‌ي ايراني در سده‌ي اخير است؛ روزگاري كه جامعه‌ي ايراني متأثّر از تحوّلات خارجي و داخلي، دستاوردِ حضور مستقيمش را در عرصه‌ي حيات اجتماعي تجربه‌ كرده است. او در دوره‌ي خون و خشم و فرياد مردان و زناني پا به ‌هستي‌ گذاشت كه مي‌خواستند از برخی از جلوه‌هاي جامعه‌ي سنتي فاصله بگيرند و وضعيت تازه‌اي را شكل دهند.

وي در خانواده‌اي نژاده در روستاي يوش بلده‌ي نور مازندران در سال1276شمسي چشم به‌جهان گشود. پدرش ابراهيم‌خان معروف به اعظام‌السلطنه از حاميان شجاع نهضت مشروطه‌ به‌شمار مي‌رفت و به‌همراه اميرمؤيد سوادكوهي «انجمن طبرستان» را تأسيس كرده بود. ابراهيم‌خان پس از پيروزي انقلاب مشروطه، از سال 1288 به‌بعد در تهران اقامت گزيد و در اوّل خرداد1305 در تهران درگذشت. مادرش طوبي مفتاح نوه‌ي حكيم نوري منتقد و شاعر و فيلسوف زمان قاجار بود كه حكايت‌هاي خمسه‌ي نظامي‌گنجه‌اي را براي نيما در ايّام كودكي‌اش تعريف مي‌كرد.

پدر نيما، اعظام‌السلطنه‌ مردي محتشم بود كه به‌كار كشاورزي و گله‌داري مي‌پرداخت و از نظر مالي، ثروت و مكنتي داشت. خانه‌ي نيما در يوش، گواهي براين مدّعاست. امكانات خانوادگي نيما و وابستگي‌هاي طبقاتي او موجب شد وي به‌همراه برادرش رضا، كه بعد اسم لادبن را براي خود برگزيد، براي تحصيلات به تهران بيايد. اين سفر با دوازده‌سالگي او يعني يك‌سال پس از انقلاب مشروطه، برابر بود. او ابتدا به مدرسه‌ي «حيات‌ جاويد» و بعد به مدرسه‌ي «سن‌لويي» رفت كه با مراقبت‌ها و تشويق‌هاي يك معلم خوش‌رفتار، نظام وفا در راه شعرگفتن افتاد. نيما در مدرسه‌ي سن‌لويي با زبان فرانسه آشنا شد. آشنايي با زبان خارجي راهي تازه‌ را در پيش چشم نيما گشود كه نتيجه‌ي آن آشنايي با جهان جديد، ادبيّات پيشرُوي فرانسه‌ و اروپا بوده است. بازتاب آغازين اين آشنايي در سرودن افسانه‌، كه متأثّر از مكتب رمانتيسم است، پيداست.

با اين‌كه نيما در سال1298 خورشيدي در وزارت ماليه‌ به‌مدّت هشت‌‌سال مشغول به‌كار بود، و نظام حكومتي آن عصر، با شهروندان رابطه­ای محترمانه نداشت، روحيّه‌ي شاعرانه‌‌ي نيما او را انساني شكيبا ساخته بود. كار او در اين سال‌ها تفكّر و انزوا و تخيّل است. به‌قول خودش همه‌نوع صرفه‌جويي را ياد گرفته جزء صرفه‌جويي در فكر و خيال را. در اين انزوا و خلوت‌هاست كه «روح اخلاقيِ رو به ‌تعالي» كه در همان اوان كودكي در وجود نيما بود، او را به اوج مي‌كشاند.

با عزل احمدشاه از سلطنت و گماشتن رضاشاه به‌ قدرت ازسوي مجلس مؤسسان، نيما مي‌نويسد: «من از اين بازي‌ها چيزي نمي‌فهمم. يك‌نفر را روي كار كشيده‌اند. يك استبداد خطرناك، مملكت را تغيير خواهد داد.»

وي در سال1305 با عاليه‌ فرزند جهانگير فرزند ميرزا اسماعيل ‌شيرازي و خواهرزاده‌ي روزنامه‌نويس انقلابي ميرزاجهانگير صوراسرافيل ازدواج كرد. روحيّه‌ي خشن و كوهستاني، خلسه‌ها و قبض و بسط‌هاي عميق شاعرانه‌ي نيما موجب مي‌شد با همسرش در زندگي اختلاف‌هاي زيادي پيدا كند؛ امّا تا پايان حيات در كنار هم ماندند.

شاعر در حوزه‌ي انديشه‌هاي انقلابي شديداً متأثّر از برادر كمونيستش لادبن است. با لورفتن و متلاشي‌شدن شبكه‌ي حزب كمونيست ايران، لادبن به شوروي ‌گريخت و احتمالاً در تصفيه‌هاي خونين استالين كشته‌ شد يا به مرگ طبيعي ‌مُرد. نيما در نامه‌هايش علاقه‌ي قلبي خود را به انقلابيّون جنگل و گيلان و حتي آزادي‌خواهي و حق‌طلبيِ لادبن ابراز ‌داشته است. لادبن براي نيما، الهام‌بخش عدالت‌خواهي و نماد ستيز با ستمگران و فريادرس ستمديدگان و منجي رنجبران و زحمت‌كشان و طبقات زجركشيده‌ي جامعه بوده است. با همه‌ي علاقه‌اي كه نیما به برادرش و آرمان‌هاي او داشت، در برابر آراي احزاب سياسي عصر، چشم‌بسته آن‌ها را نپذيرفت؛ تا حدّي كه در ملاقات اردشير آوانسيان با نيما، ناگهان گفت: «من لنين شرق هستم» كه آوانسيان از سخن نيما ناراحت شد و با او شروع به بحث كرد. وي بارها در دست‌نوشته‌هايش انزجار خود را از كمونيست‌ها و توده‌اي‌بودن خود و ازاين‌كه يك متفكّر تحت حكم فلان جوانك كه دلال و كاردچاق‌كن دشمن شمالي است، برود و فكرش را محدود به فكر او كند، اعلام كرده بود.

نیما در سال 1308 به رشت و لاهيجان و در سال 1309 به آستارا رفت و در اين شهر به معلمي مشغول ‌شد. امّا گويي حسادت برخي از معلمان كم‌سواد و اخلاق تند نيما موجب ‌شد از آستارا به تهران برگردد. شاعر پردرد، وقتي در سال1311 به تهران برگشت، دوران عسرت و بي‌كاري و آوارگي و تهيدستي خود را مي‌گذراند.

نيما درحالي‌كه به آينده نااميد نيست، با سختي‌ها به‌سوي بال‌گشودن «ققنوس» در حركت است. از او ميان‌ سال‌هاي 1311 تا 1315 شعرهاي كمي آن ‌هم بيشتر، شعرهاي سنتي در دست است. گويي وي تمام ذهن و فكرش را درگير خلق فرم جديد شعري كرده بود كه در سال 1316 سر از خاكستر برمي‌آورد.

وي در سال 1317 به عضويت هيأت‌تحريريه‌ي «مجلّه‌ي موسيقي» از انتشارات اداره‌ي موسيقي كشور(وزارت فرهنگ) برگزيده مي‌شود كه جدّي‌ترين شغل اداري نيما در دوره‌ي زندگي اوست.

شاعر ميان سال‌هاي 1317 تا1320 بسياري از شعرهاي سبك جديدش را در اين مجلّه‌ به‌چاپ رسانده كه فرصت مغتنمي براي شناساندن شيوه‌ي شعري او بوده است. «ارزش احساسات در زندگي هنرپيشگان» را منتشر كرد كه يكي از آثار مهم دوران حيات او در زمينه‌ي شناخت هنر نو و زمينه‌هاي اجتماعي آن است. پس از تعطيلي روزنامه‌ كه آخرين شماره­ی آن در دي‌ و بهمن‌ماه1320 منتشر شد، نيما بي‌كار مي‌شود. در سال1326 در اداره‌ي نگارش وزارت فرهنگ مشغول به‌كار مي‌شود كه تا پايان زندگي‌اش ادامه دارد.

كمتر مجلّه‌ و روزنامه‌ي انقلابي را در ميان سال‌هاي 1320 تا 1332 مي‌توان يافت كه اشعار نيما را چاپ نكرده باشد. به‌قول آل ‌احمد، نيما به ‌جاي اين‌كه در اين ايّام به جمع‌آوري اشعارش مشغول باشد، به پخش و نشر آن چونان بذري همت مي‌گماشت. با اين‌كه بسياري از اشعار نيما در مجلّه‌هاي حزب توده منتشر شد، او هيچ‌وقت، رسماً يك توده‌اي نشد.

در سال1325 در خانه‌ي «وُكس» در تهران نخستين كنگره‌ي نويسندگان ايران به‌ ابتكار و هيأت ‌مديره‌ي انجمن روابط فرهنگي ايران و اتّحاد جماهير شوروي سوسياليستي و به‌ همّت كميسيون ادبيِ انجمن(حزب توده) تشكيل شد. نيما با روي گشاده شركت در آن ‌را پذيرفت؛ امّا هم از برخورد جوانان به ‌ظاهر روشنفكر و انقلابي و هم از سنّت‌گرايان خشنود نبوده است.

با كودتاي امريكايي 28 مرداد 1332، نوعي سرخوردگي انقلابيّون را فرا گرفت. نيما در يادداشتي به‌تاريخ شب 12 دي‌ماه 1332  مي‌نويسد.:

«نه دوستي، نه معاشري، نه‌كسي، هم‌چو در بيغوله‌ام مثل اين‌‌كه نيمه‌جان در قبر گذاشته‌اند مرا.» نيما از سال 1332 به‌بعد، روزگار را به‌سختي مي‌گذراند. ظاهراً اختلاف او با همسرش زياد مي‌شود و احساس انزواي بيشتري مي‌كند. هرچند نیما پس از کودتای 1332 شعرهای نیمایی کمتر گفته، سبک شعری او پخته­تر و اصیل­تر می­شود؛ چنان­که می­توان گفت زیباترین اشعار نیمایی وی هرچند تعداد آن­ها کم است پس از کودتا سروده شده است. وی در این  سال­ها بيشتر رباعي مي‌سرايد. در اين سال‌ها، دكترابوالقاسم جنتي‌عطايي، همكار او در اداره‌ي نگارش وزارت فرهنگ از او مي‌خواهد كه آثارش را چاپ كند كه نتيجه‌ي آن چاپ دوم رساله‌ي «ارزش‌ احساسات» و «نيما زندگي و آثار» است.

وي در 28خردادماه1335 وصيت‌نامه‌ي خود را مي‌نويسد و سرانجام در شبانگاه 13 دي‌ماه 1338 جسم بيمار و نحيفش روح او را رها مي‌كند تا اشعارش بر سر جامعه‌ي فرهنگی ايران به‌گونه‌اي ديگر سايه‌گستر باشد.

انديشه‌هاي نيما كه براي آگاه‌كردن مردم است، انديشه‌ها و آگاهي‌هايي دروغين نيست؛ بلكه‌ جنبه‌ي مثبت ايدئولوژي و به ‌قول آدورنو همان «حقيقت‌ محتوايي»(truth-content) است كه آدورنو آن ‌را اصل اوّليه‌ي هنر و نيروي بالقوّه‌ي سياسي آن مي­‌شمرد.

او كه در كار رهايي ملّت‌ از قيد و بند استبداد بود، در به ‌تصوير درآوردن صميمانه‌ي واقعيّت‌ها و توصيف هنرمندانه‌ي آن‌ها گام‌ برمي‌داشت. آزادي مردمِ گرفتار مانده در چنگال خودكامگي، اين انگيزه‌ را به نيما مي‌داد كه او از تمامي شيوه‌هاي هنري براي رسيدن به آرزوهايش كمك بگيرد.

نیما در سیر تكاملی هنرش از رُمانتيسم‌ اجتماعي به‌سوي رئاليسم و سرانجام سمبوليسم‌ حركت كرد. اين رويكرد نيما نشان مي‌دهد كه او خود را در چارچوب‌هاي تنگ‌ و محدود‌كننده گرفتار نكرد تا راه دشوار آگاهي‌بخشي را نتواند دنبال كند.

شاعر براي رهايي مردم از زندگي‌ فلاكت‌بار، متناسب با نگرش جامعه‌ي جديد، به‌سوي عناصر زبانی­ عيني‌ و زميني می­رود. آن‌گاه كه نيما از مناسبات اجتماعي موجود به‌تنگ مي‌آيد و دست به‌سوي منجي دراز مي‌كند، برعكس شعراي كلاسيك، نجات‌بخش او ويژگي‌هاي انساني و دنيايي مي‌يابد:

قاصد روزان ابري! داروگ! كي مي‌رسد باران؟

اين چرخش از آسمان به زمين، همان اومانيسم نيماست كه در آن انسان، نقش خود را در زندگی ایفا می­کند.

كاسته‌شدن دلبستگي‌هاي ديني در شعر معاصر از دوره‌ي مشروطه‌ شروع شد. يكي از مهم‌ترين جدال‌هايي كه ميان انقلابيّون مشروطه‌ و روحانيون وجود داشت، اثبات اين مسأله‌ از طرف انقلابيّون بود كه ميان مشروطه‌ و دين‌ اسلام تضادي وجود ندارد؛ بلكه مشروطه‌ مؤيد دين اسلام است. ازاين‌رو در بسياري از آثار شعري ادبيّات مشروطه، هرچند ديدگاه‌هاي تازه‌ي فكري در آن­ها دیده می­شود، با انديشه‌هاي ديني در پيوند است.

شايد عدّه‌اي از مشروطه‌خواهان با اين شگرد در پي خنثي‌كردن نقشه‌هاي محمّدعلي‌شاه قاجار و برخي از روحانيوني بودند كه در پي اضمحلال مشروطه‌ گام برمي‌داشتند. امّا پس از مشروطه‌ و به‌ويژه با به ‌قدرت‌رسيدن رضاشاه و رواج‌ هرچه‌بيشتر انديشه‌‌هاي غيرديني، اگرچه رضاشاه براي عوام‌فريبي، در مراسم مذهبي‌ شركت مي‌كرد، شعرا و نويسندگان با محدوديّت‌هاي كم‌تري براي طرح‌ افكار غيرديني روبه‌رو بودند. نويسندگان و شعرا به‌جاي طرح افكار ديني، به بيان افكار انساني كه ريشه در تمامي اديان دارد و با گرايش‌هاي فطري انساني سازگار است، روي آورند. نيما نيز به‌عنوان يكي از شعراي پس از مشروطه‌ در این فضا تنفس می­کرد. البته‌ وي هم در اشعارش كه البته‌ در قالب‌هاي سنتي هستند دو شعر در منقبت حضرت‌ علي(ع) دارد و هم در نوشته‌هايش دلبستگي خود را به حضرت‌ نشان داده است.

رويكرد‌هاي جامعه‌ي ايرانيِ پس از مشروطه‌ براي علمي‌شدن زندگي و تأثيري كه نيما از نظريه‌پردازان اروپا در حوزه‌ي هنر پذيرفته‌ بود، هم‌چنين براي مجاب‌كردن مخالفان، نيما را برآن داشت به‌ مدوّن‌كردن آراي خود در حوزه‌ي شعر و هنر بپردازد. به‌جرأت‌ مي‌توان گفت كه تا زمان نيما هيچ شاعري چون او به تدوين و نگارش نظريّاتش در حوزه­ی شعر و شاعری نپرداخته بود.

نیما از آغاز تا پايان زندگي، يك منتقد، يك كاوشگر و يك انسان شكّاك به وضع موجود باقي ماند. وی هيچ‌‌وقت با نظم مستقر چه ازلحاظ اجتماعي و چه ازلحاظ هنري و ادبي كنار نيامد. او اعتقاد پيداكردن به فعّاليّت‌هاي علمي‌ـ پژوهشي و آراي فلاسفه‌ي‌ مندرس را كه رضاشاه براي انصراف افكار انقلابيّون و نخبگان و دانشمندان از امور جامعه‌ تشويق مي‌كرد، كوري و ابلهي مي­دانست. نزد او نويسنده‌ و هنرمند هم بايد با وضع موجود نسازد و هم بايد «مردم را به زوال و عجز و شكست در مقابل يك عدّه‌ مردم از جنس خود دعوت نكرده باشد.» اين نقد دائمي او، به شعر و ديدگاه‌هايش، ويژگي‌ پيشروبودن داده است. نيما خود مي‌گويد: «تمام عقايد من از تحت انتقادهاي طولاني شخصي خودم گذشته؛ تا يقين‌ نكنم، نخواهم‌ نوشت.»

وي در قالب تعبيرات نو و با نگرش انتقادي توانست به شعرش جنبه‌ي خودمختار و ناسازگار با محيط ببخشد. توجّه‌نكردن نيما به‌ كارهاي عمراني‌اي كه در دوره‌ي رضاشاه و محمّدرضاشاه صورت گرفته‌، بي‌اعتنايي و گله‌ و شكوه‌ي او به وضع موجود است.

نيما يك شاعر انقلابي است نه بدين‌علّت‌ كه از محتواي تند اجتماعي و سياسي سخن گفته است؛ او انقلابي است چون هم توانست به ادراك جديدي از جامعه‌ي ايراني زمان خود دست يابد و هم كوشيد ادراك ديگران را تغيير دهد. اشعار نيما بدان‌علّت انقلابي است‌كه توانست احساسات و نيروهاي سركش ملّتي را با تغيير در شكل زيبايي‌شناختي شعر فارسي عرضه­كند. تغييرات بنيادي نيما به‌گونه‌اي بود كه وی محدوديّت‌هاي موجود در حوزه­ی شعری را ناديده‌ گرفت. وي با اين ادراك آزادانه‌ از جامعه‌ي ايراني و جوامع ديگر، به اين توان رسيد تا واقعيّت‌هاي بسته‌ و گنگ و متحجّرانه‌ي اجتماعي را بشكافد و به سخن درآورد و دريچه‌اي به‌سوي آزادي براي مردم و مخاطبان بگشايد.





فایل های مورد نیاز

پوستر همایش

سامانه احراز اصالت گواهینامه

پایگاه اطلاعات پژوهشی

© کلیه حقوق این وب سایت محفوظ می باشد .